بداهتزدایی از معنایِ خوددرمانی راهِ ما را هموار میکند. نخست برای آشنایی با معنایِ خود، سپس آشنایی با معنایِ درمان. میخواهیم فراتر از معنایِ رایج و شایعِ خود و درمان و پس از زدودنِ درد و رنجِ ناشی از پوستهها و پردههایی که خود و درمان را احاطه کرده، پناهگاه اصیل خود را بیابیم؛ پناهگاهی که به جهان مجهول متصل است و وضعیتی متعین اما نامتعین دارد. بر سرِ آنایم که گر ز دست برآید، در این پناهگاهِ متعینِ نامتعین، بهشتِ تناقض را تجربه کنیم؛ بهشتِ تناقضی که مولودِ تخیلِ فقدان است. چنین پناهگاهی را وحشتِ وحشی و ترسِ ناب، اعمّ از ترسِ حقیقی و ترسِ دستوری، نشانمان داده است. چارهای نداریم جز این که از مبدأ این ترس ناب و از این پناهگاهِ پر از تب و تاب آغاز شویم. مسألهٔ بنیادین انسان و درد نهادین او که امّالمسائل و درد دردهای اوست این نیست که: از کجا آغاز کند؟ بلکه این است: از کجا آغاز شود؟ انسانی که آغاز نشده، یا خبر ندارد که از کجا آغاز شده، بیانسان است. این انسانِ آغازنشده، یا بیخبر از لحظهٔ آغاز، این انسانِ بیانسان، در همهٔ عمر خویش در تلهٔ فعلیت، فاعلیت و فعالیتِ کاذب گرفتار است؛ و این تله تلهٔ جذب همهٔ بیماریها و اختلالها و بههمریختگیهاست. کمی آنسویتر از آنسویِ این تله، زیبایی، زیبابینی و زیبازیستی آغاز میشود؛ انسان؛ انسان با انسان.